دودقیقه و پنج قدم تا توسعه یافتگی

به نام خداوند علیم وبصیر

دودقیقه وپنج قدم تا توسعه یافتگی

اون او ایل که وارد  دنیای بر نامه ریزی به عنوان کسب یک تخصص و مهارت  شدم و خواستم سری از سر ها در بیارم تلاش کردم  به مرور  زمان در دوره های مختلف  تخصصی در حوزه برنامه ریزی از جمله بر نامه ریزی استراتژیک شرکت کنم ، کتابها و منابع مختلفی در این خصوص مطالعه کنم،یک کتاب بر نامه ریزی به اتفاق دونفر از دوستان نوشتیم و به چاب هشتم رسید،دهها مطلب و مقاله در همین وبلاگ در خصوص بر نامه ریزی در مدارس ،معیار های توسعه یافتگی نوشتم.دوسال دیگر علاوه بر دوره کارشناسی ریاضی درس  دانشگاهی خواندم ومدرک کارشناسی ارشد برنامه ریزی را گرفتم.در دوره های متعدد بر نامه ریزی به عنوان مدرس ،شاخص های توسعه یافتگی را تدریس کردم و مشق گفتم.

چقدر با شوق و اشتیاق گفتم شاخص های توسعه  عبارتند از :

نرخ با سوادی افراد جامعه، نرخ دسترسی به آموزش ، سرانه تولید نا خالص داخلی و ملی ،سرانه کتاب ومیزان مطالعه هر شهروند ،سرانه تخت ها بیمارستانی ،میزان دسترسی به اینترنت و تلفن همراه،نسبت تعداد خود رو به شهروندان، و .......دهها شاخص دیگر که در ابعاد اقتصادی ، اجتماعی و

فرهنگی تعریف  شده است.به عبارتی در عالم بر نامه ریزی کشوری که در همه این شاخص ها موفق باشد یک کشور توسعه یافته است .!!؟ راستش را بخواهید چند وقت است که از آن تفکر کلیشه ای درآمدم.وقتی  در یک روز تاکید می کنم یک روز (نه چند هفته، چند ماه و چند سال نه)  وقوع و بروز دهها تخلف  و قانون شکنی را از سوی برخی مردم و شهروندان می بینم ،در حالی که این افراد همه چیز دارند،ماشین ،خانه ،تلفن ،سواد ،وضعیت اقتصادی مناسب ،لباس خوب و.......، با خودم میگم شاخص های توسعه یافتگی نباید اینها باشد به عبارتی نبایستی تعریف توسعه یا فتگی خیلی پیچیده باشد. بایستی یاد آور شوم این تخلفات و ناهنجاری ها فقط ویژه این دسته از آدم ها نیست متاسفانه و شور بختانه این هنجار شکنی و قانون شکنی نهادینه شده و بخش قابل توجهی از مردم را در بر میگره به عبارتی نقطه مشترک بین دارا و ندار در حال حاضر هنجار شکنی و قانون شکنی و تجاوزبه حریم شهر وندی است.

اینکه 5 قدم با سطل آشغال فاصله داشته باشی ولی زباله و یا چیز دور ریختنی را در کف خیابان و یا جوی کنار آن رها کنی و یا اینکه وقتی داری رانندگی می کنی و یکی جلوتر از تو برای چند لحظه به هر دلیلی(عبور عابر پیاده،خراب شدن ماشین و....) توقف میکنه و تو بلافاصله شروع به بو ق زدن می کنی (شاید تعداد ثانیه های این تحمل بوق نزدن به ده ثانیه هم نرسد)  و یا اینکه در یک مسیر پر رفت و آمد در حین رانندگی دایما به چپ و راست میری و دنبال یک جای خالی می گردی و یا اینکه در یک آپارتمانی زندگی می کنی و دایما حق همسایگانت را  به طرق مختلف ضایع می کنی و اینکه با موتورت در پیاده رو ها جولان می دهی و  و...... اینها نشان از چیست؟ اینها شاخص های عدم توسعه یا فتگی است. ما بایستی در ایران شاخص های عدم توسعه یا فتگی تعریف کنیم.

  مجددا تاکید می کنم و معتقدم  فهرست شاخص های توسعه یافتگی نبایستی آن قدر طویل و گسترده باشد.  کشور توسعه یافته کشوری نیست که  وضعیت  آن  در شاخص ها ی ذکر شده مطلوب باشد بلکه  کشوری است که در آن :

قانون و مقررات به نحو احسن اجرا می شود،تجاوز به حریم شهروندی به صفر رسیده,صداقت ،عدالت و مسئولیت پذیری در حد بالایی وجود دارد، حفظ محیط زیست دراولویت قرار دارد و اینکه شهروندان در آن احساس امنیت کنند .

آیااین شاخص ها محقق شدنی است ؟بلی منوط به اینکه  زحمت 5 قدم راه رفتن برای اینکه زباله را در سطح خیابان رها نکنیم و در سطل آشغال بریزیم به خودمان بدهیم و یا اینکه  با دو سه دقیقه تحمل و صبر برای بوق نزدن  داشته باشیم ، حد اکثر دو سه دقیقه تحمل  وقتی پشت چراغ قرمز می ایستیم داشته باشیم،اینکه در محل زندگی امان حقوق شهروندی را ضایع نکنیم و..... آیا تحقق اینها کار سختی است. قطعا اینها که محقق شد شاخص های دیگر توسعه یافتگی نیز محقق می شود.

فاصله ما با مرز توسعه یافتگی دو دقیقه و 5 قدم هست آیا رسیدن به مرز توسعه یافتگی ارزش این را ندارد که هر روز تمرین کنیم و میزان تحملمان,مسولیت پذیری ، گذشتمان و ..... را اندکی بیشتر کنیم؟ 

                                                لشکربلوکی 27 آذر 96

    

/ 0 نظر / 60 بازدید