هو البصیر 

  بی مهری به دروس انشاء،هنر و ورزش

                                                 

با اینکه رشته تحصیلی من در دوره دبیرستان و در مقطع کارشناسی ریاضی  و در مقطع کارشناسی ارشد برنامه ریزی بوده است ، اماشیفته درس انشاء هستم. شواهد موجود موید این نکته است که سه درس در مسیر آموزش و پرورش دانش آموزان جدی گرفته نشده و بهای لازم به آن داده نمی شود.(البته این موضوع و نظر شامل حال دبیران مر بوطه و سایر افراد علاقمندبه این دروس  نمی شود) یکی درس انشای فارسی  است،دیگری درس هنر و  سومی هم زنگ ورزش است.شاهد این مدعا این است که مدارس کشوردر دروس ورزش وهنر به شدت با کمبود معلمان متخصص مواجه هستد و از طرف دیگر میزان خلاقیت در سطوح مختلف جامعه در سطح پایینی قرار دارد (تاکید می نماید،علت بخشی از پایین بودن خلاقیت می تواند همین کم توجهی به این دروس باشد) .اگرچه وزارت آموزش و پرورش بخش قابل توجهی از این نقیصه را در سال ١٣٨٩ از طریق استخدام هزاران نفر معلم تا اندازه ای جبران کرده است.اما  بایستی اذعان شود که متاسفانه این سه درس هنوز به جایگاه واقعی خود در نظام تعلیم و تربیت کشور  و جامعه دست نیافته اند.

وقتی به خاطرات و تجربیاتم  در گذشته  درزمان  تدریس  وحضوردر کلاس درس مراجعه میکنم می بینم  بخشی از سال تحصیلی(۶٨-١٣۶٧) سال تلخی برایم بوده وهر موقع یاد آن سال می افتم احساس گناه میکنم.آن موقع  هم دانشجو بودم و هم اینکه  در یکی از مدارس راهنمایی  آموزش و پرورش منطقه یک تهران تدریس میکردم.در ابتدای سال با اینکه ابلاغ تدریس درس ریاضی را گرفته بودم اما مدیر مدرسه ، تدریس درس هنر دو تا از کلاس ها   را برای اینکه ساعات موظف تدریس هفتگی ام   کامل شود به من سپرد. و بنده هم بدون هیچ مقاومتی آن را پذیرفتم و واز آن موقع تا کنون هر موقع آن مقطع از  تجربه تدریسم در کلاس درس را مرور می کنم از خودم می پرسم چرا قبول کردم؟راستش را بخواهید هیچ وقت در زندگی ام آدم بی مسولیتی نبودم،اما اعتراف میکنم شناختم درآن زمان  نسبت به حرفه معلمی ،اهمیت و جایگاه دروس و همچنین تاثیر گذاری آنها اندک و نا کافی بود.وقتی حالا به سالها تجربه ام و اطلاعاتم در حوزه آموزش و پرورش در خصوص مدیرت کلاس درس،آموزش و تدریس،برنامه ریزی آموزشی،شناخت ویژگی های دانش آموزان و ...رجوع میکنم به رغم اندوخته های فراوان باز هم احساس می کنم چقدر تا نقطه مطلو ب فاصله دارم.و همواره با خودم زمزمه می کنم اگر بخواهی فرد کارآمد و اثربخشی در نظام تعلیم و تربیت کشور باشی چقدر کار سخت ،پر مسولیت و طاقت فر سایی است.

*آیا می شود معلمی سر کلاس درس برود و لی به رمز وراز و هنر معلمی آشنا نباشد.؟

* آیا می شود معلمی سر کلاس درس حاضر شود،قبل از اینکه چند ساعت مطالعه دقیق کرده باشد که چگونه آن روز درسش را ارایه کند؟

* آیا می شود معلمی در کلاس درسی حاضر شود بدون آن که بداند دانش آموزان آن کلاس و دوره چه ویژگی هایی دارند؟

* آیا می شود معلمی در مدرسه ای به تدریس مشغول شود بدون آنکه بداندفر هنگ غالب و وضعیت اقتصادی خانواده دانش آموزان آن چگونه است؟

* آیا می شود معلمی سر کلاس درس حاضر شود بدون آنکه بداند روش های فعال تدریس کدامند؟

*آیا می شود معلمی سر کلاس درسی حاضر شود و نداند تدرس اثر بخش چه ویژگی هایی دارد؟

*آیا می شود معلمی تدریس درسی را شروع کند بدون آنکه بداند الگوی عمومی تدریس چیست و چه مراحلی دارد؟

*آیا می شود معلمی همواره در فکر آموزش دانش آموزان باشد اما نداند چگونه ارزشیابی موثری از آموخته های دانش آموزان داشته باشد.؟ 

*و دهها آیای دیگر

به راستی یک معلم علاقمند، دلسوز ،عاشق و بسیار مسولیت پذیر آیا می تواند به سادگی از کنار این سوالات عبور کند؟ توجه به این سوالات و تسلط به رمز راز و هنر معلمی یعنی خون دل خوردن،یعنی مطالعه فراوان،ارتباط  تعامل بیشتر و موثر تر با دانش آموزان ،خانواده ها،سایر معلمان ،شناخت بیشتر آموزش و پرورش سایر کشورها،آشنایی با فناوری های نوین و وقت گذاشن و وقت گذاشن  وقت گذاشتن و فکر کردن زیاد حول این سوال که چگونه می توانم معلم موفقی باشم؟

این قصه ادامه دارد...........................................................................

                                                 لشکربلوکی  5 اردبیهشت 1390