به نام خداوند حکیم

مکتب فکری شما ی معلم

داستان این است که اگر از  شمای معلم سوال کنند که مکتب فکری شما در باره تعلیم تربیت دانش آموزان و هم چنین پیشرفت تحصیلی آنان چیست،چه پاسخی برای این سوال دارید؟آیا اسا سا به این موضوع فکر کرده اید؟

 این یک سوال کلیدی  وبسیار مهم در زمینه نقش معلم در فرایند یاد دهی و یاد گیری دانش آموزان است.همه ما می دانیم طرز رفتار و عملکرد ما ارتباط مستقیم با بینش ،نگرش و اعتقادات ما دارد.ما معمولا آنطور که می اندیشیم ،عمل می کنیم. اگر معلمان درآموزش و تربیت دانش آموزان به ویژه مدیریت کلاس درس،سبک و روشی شناخته شده (که معتقد به آن باشند) نداشته باشند و به عبارتی فاقد مکتب فکری باشندچگونه می توانند نقش خود را به خوبی ایفا نمایند. این نکته حایز اهمیت است که معلم  و مربی لازم است ابتدا به مرحله ای از شناخت و درک عمیق در خصوص نحوه آموزش،یادگیری و تربیت دانش آموزان برسد آن گاه مسیر و نحوه آموزش و تدریس خود در کلاس درس و هم چنین ارزشیابی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را انتخاب کند. البته این موضوع منحصر به معلم نمی شود،مدیران و معاونان مدارس نیز بایستی در خصوص تربیت ورشد دانش آموزان صاحب فکر و سبک باشند.

تی تابر(1379-ترجمه سر کار آرانی)(1) در این زمینه می نویسد" اصولا می توان معلمان را به سه گروه تقسیم کرد:

(1)مداخله گر (2)غیر مداخله گر(3) معتقد به تاثیر متقابل

بر اساس مشاهدات ولفانگ و گلیک من(1986،1980)،مداخله گران معتقدند که دانش آموز بر مبنای شرایط محیطی تکامل می یابد.در این نقش،معلم بخشی از شرایط محیطی تلقی می شودو وظیفه اش اداره محیط با استفاده از اصول شرطی سازی است.بنابر گفته آکسل رد Axelrod )1977) نقش فرد به عنوان معلم عبارت از تغییر دادن رفتار دانش آموز است .در این جا ما عملا در برابر شیوه ((تشویق و تنبیه)) قرار داریم و روش های مورد استفاده عبارتند از:شرطی سازی کنشگر ،تغییر رفتار و ارایه برداشت هایی جدید از مفاهیم قدیمی.در این دیدگاه معلم پیشگام است و نقش اصلی را به عهده دارد.کانتر(Canter)،دابسون(Dobson) واسکینر(Skinner) از نظریه پر دا زان چنین دید گاهی هستند.

غیر مداخله گران معتقدند برای دانش آموز باید محیطی فراهم آورد که در آن برای قدم گذاشتن در جاده پیشرفت مورد حمایت قرار گیرد و موانع سر راهش هموار گردد.به نظر آنان ،دانش آموز انگیزه درونی دارد،بنابر این کافی است که این انگیزه پرورش یابد(نه این که کنترل شود)تا بتواند به بار نشیند....از این جهت ،معلم نباید تنها نقش کنترل کننده به خود بگیرد. مطلب بسیار ساده است.می خواهیم بگوییم که کودکان برای رشد به محیطی مناسب نیاز دارند. اگر چه معلم یا در واقع جهت دهنده در خط مقدم پرورش قرار نمی گیرد،ولی این بدان معنا نیست که کودکان به حال خود رها شوند. از نظریه پر دازان این گروه می توان به گردن(Gordon) وراجرز(       Rojers) اشاره کرد."

در کنار دو مکتب فکری فوق در زمینه رشد و تربیت دانش آموزان مکتب فکری از نوع سومی نیز وجود دارد.که تی تابر (2)به عنوان نظریه تاثیر متقابل یاد می کند.ایشان خاطر نشان می سازد:

"پیروان نظریه متقابل تاثیر معتقدند که مشکلات بدون مسولیت پذیری مشترک و مشارکت کامل همه طرف های درگیر در تصمیم گیری ،قابل حل نیست.آن ها  معتقدند که هر دو طرف در پیدایش مشکل نقش دارندو بنا بر این حل مشکل نیز باید از جانب هر دو آن ها صورت گیرد.در عمل ،آنچه که برای این گروه اهمیت دارد تعداد و کمیت مشکلات نیست ،بلکه شیوه ایست که برای حل مشکلات به کار گرفته می شود،به گونه ای که به روابط افراد الطمه ای وارد نشود".دریکرز(Drikurs)،کاسل(Cassel) و گلاسر (Glasser) از نظریه پر دازان این گروه هستند.

بنابر آنچه گفته شد ،چند نکته حایز اهمیت است:

 1-هر چه معلم برای تربیت و رشد دانش آموزان، انگیزه های درونی آنان را  تحریک وتقویت کند،یاد گیری عمیق تر و پایدارتر خواهد بود.

2-زمانی آموزش ، تدریس، وهم چنین ارزشیابی شمای معلم از دانش آموزان اثر بخش خواهد بود که برای تربیت و رشد دانش آموزان پیرو( یامعتقد) به یک مکتب و چارچوب فکری متقن و قابل دفاعی باشید.

3-  مسلم است برای شما کار کردن در محیطی مطابق با مکتب فکری خودتان کمال مطلوب خواهد بود.

4-آنچه گفته شد وحی منزل نیست شاید شما معتقد به مکتب فکری دیگری متفاوت از مکا تب فکری فوق هستید. می توانید نظر خود را در بخش نظرات ثبت نمایید. خوشحال خواهم شد.

                                                                 غلامرضا لشکر بلوکی، 16آذر 1389

 

(1)و(2)-- تی تابر ،روبرت (1379)الفبای مدیریت کلاس درس (ترجمه محمد رضا سر کار آرانی) تهران.انتشارات مدرسه