به نام خداوند علیم و حلیم

با سوادی و رنج بی پایان           

  موضوع یکی از نوشته هایم  در این وبلاگ (24 تیر ماه 91)بی سوادی و غم بی پایان بود .در آن یادداشت به این نکته اشاره کردم که افراد زیادی در جامعه هستند که به دلیل اینکه بی سوادند ، کم سوادند یا اینکه راهبرد های کمی جهت مقابله با مشکلات و مسایل پیش روی خود دارند در مانده وبه تبع آن  رنج زیادی می برند و بعضا چنانچه جامعه و یا نهاد های حمایتی وارد  عرصه حمایت از آن ها نشوند این افراد هیچ وقت از آن مشکلات رهایی نمی یابند. وقتی شخصی  بی سواد ویا کم سواد است در نتیجه دایره دانش ,آگاهی و راهبرد های او برای مقابله با چالش ها  ی پیش رو بسیار محدود و انگشت شمار است و لذاگرفتار چرخه بی پایان مشکلات می شوند .البته افراد  بی سواد و حتی کم سواد  زیادی هستند که جهت مقابله با مشکلات و مدیریت خود ،خانواده  و اطرافیان خود بسیار توانمندند و با برنامه عمل میکنند ، اما بایستی بپذیریم که یکی از دلایل مهم  نا توانی و نا کامی در حل مشکلات بی سوادی و کم سوادی است  .البته این بی سوادی سطوح و ابعاد مختلفی دارد این سطوح می تواند  از پایین ترین حد  یعنی خواندن و نوشتن آغاز و تا داشتن  بینش عمیق  ومهارت در سطوح بالا را شامل شود.با عنایات  به اهمیت این موضوع است که بالغ بر دو دهه است که یونسکو  یکی از شاخص های سنجیدن  موفقیت و توسعه یافتگی در کشور ها را دسترسی به دانش و معرفت  و یا میزان با سواد بودن افراد آن جامعه قرار داده است  .بگذریم، در نقطه مقابل این افراد ،افراد با سواد و با درک بالاست .سوال ا ین است که چگونه  با سوادی و شناخت منجر به غم   بی پایان می شود؟وقتی  افراد ی  هستند که سواد و درک و شناختشان از مسایل  و پیچیدگی  معضلات جامعه و محیطشان  بسیار بالاست  و بعضا بنا به دلایلی  نمی توانند نقشی در حل آن ها داشته باشندیا این که می بینند عده ای مسئول کم توان از عهده حل ابتدایی ترین مسایل و مشکلات بر نمی آیند و بعضا به دلیل کم سوادیشان و اتخاذ تصمیمات ناصحیح بر رنج جامعه می افزایند دچار رنج و اندوه می شوند. در همین زمینه یکی از  سر داران ایرانی  خشایارشاه  در ضیافت شام اهالی تب(بخشی از یونان قدیم) گفت :بزرگترین اندوهی که یک فرد می تواند دچارش شود این است که دانایی و شناخت  نسبت به مسایل ومشکلات داشته باشد اما توانایی حل آن  ها را نداشته باشد. سعدی آن شاعر پارسی زبان  (که درود خداوند بر او باد) نیز  می گوید:

بنی آدم اعضای یکدیگرند                                         که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار                                     دگر عضو ها را نماند قرار

افراد با سواد ،فهیم و با درک بالا به دلیل  تجزیه و تحلیل مسایل جامعه و افق  دید وسیع  بهتراز  بقیه افراد ،درد جامعه را تشخیص می دهند  و چون هیچوقت این مسایل به صورت ریشه ای حل نشده  و نمی شود رنج زیادی میکشند و در آزوی رسیدن به جامعه نسبتا  مطلوب (نه مدینه فاضله)روز ها و لحظه های سختی را سپری می کنند. به عبارتی گرفتار رنج بی پایان می شوند.بابا طاهر هم  دلسوخته بود که گفت:

 اگر دردم یکی بودی چه بودی

 

وگر غم اندکی بودی چه بودی

به بالینم طبیبی یا حبیبی

 

ازین هر دو یکی بودی چه بودی

 

 

                                                                                                                                        لشکربلوکی-27 مهر 1391