آغاز سال تحصیلی و شروع ماه مهر، ماه مهربانی مبارک باد(×)

 

 

 

خاطرات کودکی زیباترند

 یادگاران کهن مانا ترند
 

درسهای سال اول ساده بود

 آب را بابا به سارا داده بود
 

درس پند آموز روباه و خروس

 روبه مکار و دزد و چاپلوس
 

روز مهمانی کوکب خانم است

 سفره پر از بوی نان گندم است
 

کاکلی گنجشککی باهوش بود

 فیل نادانی برایش موش بود
 

با وجود سوز و سرمای شدید

 ریز علی پیراهن از تن می درید
 

یادش بخیر

 


 

 دلم برای عطر کتاب‌های تازه.....
 

دلم برای گلهای روی جلد کتابها

 که هر سال یکی به آن اضافه می شد...
 

دلم برای مقنعه سفید با مانتو و شلوار طوسی ...

 دلم برای باز آمد بوی ماه مدرسه....
 

دلم برای اضطراب آمدن اول مهر و بی خوابی هایش.....

 دلم برای گریه بچه ها در اولین روز مدرسه...
 

دلم برای دفترهایی که اولین روز مدرسه می دادند...

 دلم برای جلد کردن کتاب...دلم برای لقمه های نان و پنیر...
 

دلم برای شیطنت های در راه...

 دلم برای مداد رنگی های قد و نیم قد......
 

دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن.....

 دلم برای دختری با موهای پریشان توی دفتر نقاشی،
 

خورشید همیشه خندان،

 آسمان همیشه آبی،
 

زمین همیشه سبز،

 کوههای همیشه قهوه ای،
 

ابرهای همیشه آبی،

 آبشار همیشه جاری ....
 

دلم برای خط کشیدن های دفتر با خودکار مشکی و قرمز...

 دلم برای مداد قرمز.....
 

دلم برای جمع شدن وسط کلاس دور سطل آشغال....

 دلم برای پاک‌کن های جوهری...
 

دلم برای تراش های شمشیر نشان....

 دلم برای گونیا و نقاله و پرگار...
 

دلم برای جامدادی...

 دلم برای تخته پاک‌کن....
 

دلم برای گچ های رنگی کنار تخته...

  دلم برای اولین زنگ مدرسه....
 

دلم برای واکسن اول دبستان...

 دلم برای سر صف ایستادن ها....
 

دلم برای خانم مدیر ....

 دلم برای قرآن های اول صف....
 

دلم برای خواندن سرود ایران اول هفته...

 دلم برای آش و حلوا های نذری مدرسه....
 

دلم برای مبصر شدن ....

 دلم برای از خوب ، از بد...
 

دلم برای ضربدر و ستاره....

 دلم برای ترس از سوال معلم...
 

دلم برای صد آفرین....

 دلم برای بیست داخل دفتر با خودکار قرمز...
 

دلم برای کارت آفرین...

 دلم برای اینکه خوش خط تر بنویس...
 

دلم برای جمعه ها و درس های شنبه...

 دلم برای دیدن هزار باره کیف برای
 

جانگذاشتن کتاب و دفتر...

 دلم برای جا مدادی...
 

دلم برای میز و نیمکت...

 لم برای جاکتابی زیر میزها...
 

دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت...

 دلم برای پیک نوروزی....
 

دلم برای دفتر انشاء...

 دلم برای املا نوشتن....
 

دلم برای زنگ ورزش....

 دلم برای زنگ تفریح ...
 

دلم برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها...

 دلم برای دختره اینجا نشسته...
 

دلم برای لی‌لی کردن...

 دلم برای فوتبال بازی کردن...
 

دلم برای چشم گذاشتن روی دیوار....

 دلم برای شهر بازی کردن های روی تخته...
 

دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم...

 دلم برای اردو رفتن...
 

دلم برای ساعتهای بارانی...

دلم برای بارانها و خیس شدن کودکی ....
 

دلم برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن ....

 دلم برای روزنامه دیواری درست کردن...
 

دلم برای تزئین کلاس...

 دلم برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود......
 

دلم برای خنده های معلم و عصبانیتش....

 دلم برای خط کش دست ناظم...
 

دلم برای مادر مدرسه، بابای مدرسه ....

 دلم برای کارنامه....
 

دلم برای نمره انضباط....

 دلم برای مهر قبول خرداد...
 

دلم برای خودم....

 دلم برای دغدغه و آرزو هایم...
 

دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام تنگ شده....

  نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند، کودکی ام را جا گذاشتم.

 کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟"

× مطالب فوق توسط  یکی از همکاران  به نام سرکار خانم فاطمی برای گرامی داشت روز بازگشایی مدارس برایم ارسال گردیدکه تداعی کننده خاطرات ایام مدرسه است در همین جا از ایشان به خاطر ارسال این یاد داشت تشکر میکنم. لازم به ذکر است  اینجانب و راوی نمی دانیم تهیه کننده اصلی این مطلب چه کسی است.