باسمه تعالی

چه می شد حالم همیشه خوب بود

چه می شد  همیشه حالم خوب بود تا پشت چراغ قرمز چه با خودرو و چه بی خوردو توقف می کردم،

چه می شد همیشه حالم خوب بود تا در مورد آدم ها قضاوت درستی داشته باشم ،

چه می شد همیشه حالم خوب بود تا در انجام کارها عجله نمی کردم که بعضا از انجام آن پشیمان شوم ،

چه می شد همیشه حالم خوب بود تا در موردعاقبت کار هایی که میخوام انجام بدم بیندیشم. 

چه می شد همواره حالم خوب بود تا همیشه در فکر اعضای خانواده بودم و غم و غصه های انها شریک میشدم.

 چه می شد همیشه حالم خوب بود تا همیشه به همسرم و به فرزندانم بگویم با تمام وجود دوستتان دارم.

چه می شد همواره حالم خوب بود تا همه مردم بگویم دوستتان دارم ،

چه می شد حالم خوب بود تا همیشه در فکر حفظ محیط زیست و حفاظت ازحیوانات ، پرندگان و....بودم ،

چه می شد  همیشه حالم خوب بود تا برای انجام کارهایم با نها یت دقت و کیفیت عمل می کردم ،

چه می شد  همیشه حالم خوب بود تا برای اعتلا و پیشرفت کشورم لحظه ای غفلت وسستی نمی کردم ،

چه می شد  همیشه حالم خوب بود تا همواره منافع کشورم را بر منافع شخصی ام ترجیح می دادم ،

چه می شدهمیشه حالم خوب بود تا توجه به فقرا و ضعیفان از نظر مالی را مورد توجه جدی قرار دهم.

و چه می شد که .............................................................................

 و چه می شد که من این آرزو ها ی محال را نمی کردم .چرا که آدمی تاکید می کنم آدمی دائما در جوش و خروش ،در خوف و رجا و غم و شا دی بسر می برد کدام آدمی است که همواره در شعف و شا دی بسر برد.و تازه این سئوال کلیدی مطرح است که آیا آن باید ها و نباید ها را که در بالا ذکر کردیم را فقط با یستی  در زمانی که شاد هستیم انجام بدیم؟ که اگر چنین باشد هنر نکردیم .بایستی تاکید که متاسفانه غالب ما  ادمها در زمانی که بنا به هر دلیلی نا خوشیم نمی توانیم تصمیم درستی بگیریم و یا رفتار مناسبی داشته باشیم به عبارتی در چنین حالتی مقید به رعایت باید ها و نباید های گفته شده باشیم چون اینگونه تربیت نشدیم.  

اگر به مرحله ای رسیدیم که هروقت دچار غم و غصه  و انبوهی ازمشکلات هم بودیم خود را مقید به اجرای قانون بدانیم ، به دیگران محبت کنیم،در هنگام خشم هم قضاوت ئادرست و منصفانه داشته باشیم و.........آنوقت هست که می توانیم ادعا کنیم که آدمیم و رشد کردیم و به عبارتی خلیفه الله هستیم.

    

 غلامرضا لشکربلوکی.هشتم فروردین 1395