به نام خداوند حلیم و حکیم

 

                                          

 بی سوادی و غم بی پایان

  قبل از ورود به قرن بیستم بی سواد به کسی اطلاق می شد که خواندن, نوشتن و حساب کردن را بلد نبود .با آغاز قرن بیست و یک مفهوم بی سواد تغییر اساسی کرد با آغاز این دوره بی سواد به کسی گفته می شود که نتواند از کامپیوتر استفاده کند و یا اینکه نتواند به یکی یا دو زبان زنده دنیا صحبت کند اما چند سالی است که این مفهوم نیز دچار تغییر شد الوین تافلر در توصیف بی سوادی نوین گفته است:

در آینده نزدیک بی سواد کسی نیست که نتواند چیزی  را بخواند یا بنویسد,بلکه بی سواد واقعی کسی است که فاقد توانایی یادگیری برای نا یادگیری به قصدباز یاد گیری باشد(1).بدیهی است مفاهیم دومی و سومی از بی سوادی ویژه جوامعی است که مطلقا از مفهوم اولی از بی سوادی(خواندن, نوشتن و حساب کردن) عبور کرده اند.در شرایط کنونی جامعه  افراد زیادی هستند که به خاطر بی سوادی و یا حتی کم سوادی(از نوع اول)  رنج زیادی را متحمل می شوند.وقتی فردی بی سواد است در نتیجه دایره دانش ,آگاهی و راهبرد های او برای مقابله با چالش ها بسیار محدود و انگشت شمار است و در نتیجه گرفتار سیکل وچرخه بی پایان مشکلات می شود .

غرض از بیان این مطالب نقل سرگذشت  واقعی زندگی خانمی است که غم های زندگی اش انگار پایانی ندارد.حدود سه دهه پیش بود که باواسطه یک نفر از بستگا نش همسر مردی از دیار غرب کشور شد ،خودش اصالتا اهل استان خراسان بود ولی این دو در تهران لباس بخت ازدواج را بر تن کردند .شوهرش از کار کنان خدماتی شهر داری بود.خودش بیسواد بود و همسرش نیز سواد در حد ابتدایی داشت.آنطور که خودش نقل می کند چند صباحی از زندگیشان نمی گذرد که اختلافات زندگی شروع و هر روز این اختلافات شدیدتر و بغرنجتر می شد.و در این بین کتک کاری گاه بیگاه مرد خانه  نمکی بود بر زخمهای التیام نا پذیر زندگی .با تولد بچه ها ، رشد یافتن بچه ها در یک جریان زندگی پر استرس وپر خطر از یک طرف و تنبیه شدید آن ها توسط پدر هر روز مشکلات این خانواده همچون تلی از خاک زیر آسمان زندگی آن ها سر بر می آورد و هیچ اراده و نیروی برای حل آن ها نبود.این شرایط تا جایی پیش رفت که آن ها به رغم داشتن سه فرزند (دو پسر و یک دختر)به نا چار از هم جدا شدند.بیش از ده سال است که آن ها از هم جدا شدند ،نتیجه این زندگی این شد که بچه ها در دوره ابتدایی و بعضا در حین تحصیل در دوره راهنمایی، ترک تحصیل کردندپسر بزرگ خانواده چند سالی است که از تهران به شرق کشور مها جرت کرده و در همانجا ازدواج کرده و متولی مسجدشده است.دختر خا نواده همراه پدر راهی غرب کشور شده و در آنجا ازدواج نموده و البته پس از چند صباحی به خا طر دخالت های بیجا وغیر منطقی پدر از شوهرش در آستانه  جدا یی است و پیش پدر با وضعیت تاسف باری زندگی میکند.پدرش به او حتی اجازه نمی دهد لختی برای خرید و یا آب و هوا عوض کردن از منزل خارج شود.یکی دیگر از پسران این خانم نزد خودش در تهران زندگی می کند،این پسر نیز سر باز فراری است و هر جا هم خواست مشغول به کار شود به خاطر بی نظمی های زیاد و بزهکاری از محل کارش اخراج می شد،هر موقع ما درش با کار کردن منزل دیگران یا کمک های بلا عوض آن ها پولی یا مواد غذایی به خانه می اورد  توسط ایشان به تاراج می رود.ما در خانه به خاطر استرس های و فشار های زیاد روحی وارده در طول سه دهه گذشته به انواع بیماری دچار شده و قرص های زیا دی مصرف می کند .ایشان به دلیل از دست دادن توانایی جسمی و روحی خویش دیگر توان کار کردن ندارد تنها منبع در آمد او حقوق بسیار اندکی است که از کمیته امداد می گیرد.خانه محقر،زیر زمینی و اجاره ای که در ان زندگی می کند دارای حد اقل های یک زندگی و  بسیار معمولی نیست ،چاره ای دیگر ندارد.این ها بخشی از مشکلات زندگی این فرد است که به آن ها اشاره کردم،وقتی پای صحبت این زن می نشینی آثار غم و اندوه و رنج های فراوان اورا با تمام وجود احساس می کنی اگر چه ما تلاش کردیم با انجام اقداماتی این رنج را کاهش دهیم اما بایستی اذعان کرد که چگونه می توان آن عمر ها,و آن لحظه لحظه زندگی که می توانست با درایت مرد خا نواده ، خود این زن و آینده نگری و سماجت نظام اموزشی در تحقق عدالت آموزشی به زندگی شیرینی تبدیل شود جبران کند ،تردیدی نیست آن لحظه ها و آن بخش از عمر تباه شده هیچ وقت جبران نخواهد شد.

نتیجه:

(1)اگر این زوج با سواد بودند قطعا به این سر نوشت و فرجام این چنینی دچار نمی شدند.وقتی صحبت از سواد می کنیم منظور اعم از سواد مدرسه ای، غیر مدرسه ای و هم چنین دانش مقا بله با مشکلات است و البته پیش زمینه جنین توانمندی های داشتتن سواد مدرسه ای است.شاید عده ای, شواهدی از افراد با سواد و حتی با تحصیلات عالیه بیاورند که وقتی ازدواج کردند در ادامه زندگی با مشکلات عدیده مواجه شدند به عبارتی زندگی آن ها با شکست مواجه شد و در نقطه مقابل افراد بی سوادی را مثال بزنند که به رغم بی سوادی زندگی بسیار موفق داشتند.من هم معتقد م چنین شواهدی وجود دارد ،اما این شواهد در مقابل خیل عظیم زندگی های موفق ویا با شکست مواجه شده چندان قا بل توجه نیست.

(2) آنچه برای دست اندر کاران نظام تعلیم و تربیت کشور و همچنین دولت در مسیر تحقق عدالت آموزشی و پرورشی می بایستی مورد توجه قرار گیرد نتایج و آثارمنفی بی سوادی است .ممکن است برخی، هزینه های بالای توسعه عدالت آموزشی یا در اولویت قرار دادن برخی امور دیگر را رامستمسکی قراردهند تا امرتحقق عدالت آموزشی به حاشیه برود اما در سر گذشتی که نقل کردیم دیدیم که بی سوادی،ارتقا ء نیافتن سطح فرهنگ،شعور اجتماعی و عدم توجه به اشتراکات فرهنگی ،تدبیر نکردن چه بلای خانمان سوزی سر خانواده ها و جامعه می آورد.از نتایج ملموس ان هزینه ای چندین برابر هزینه تحصیل یک نفر است که به دولت و حتی خانواده های گرفتار برای مقابله با پیامد آن تحمیل می شود.در جوامعی که  فاصله نرخ پوشش تحصیلی دانش آموزان آن با استاندارد(پوشش صد درصدی دانش اموزان لازم التعلیم) معنا دار است لازم است یکی از بر نامه های راهبردی خود را افزایش نرخ پوشش تحصیلی تا دستیابی به نقطه مطلوب قرار دهد. . به امید چنین روزی.

(1)به نقل از عبدالعظیم کریمی-کتاب فضیلت نا یادگیری

 

                                        لشکربلوکی23 تیر ماه 1391